#قسمت_اول (٢ / ١)
حیات: مسئولان وقت بهداری به این نتیجه رسیدند برای این که حرف و حدیثی پیش نیاید، از میان بچه ها قرعه کشی کنند، اسم من هم یکی از اسم هایی بود که برای اعزام به خط از قرعه بیرون آمد و موفق شدم به همراه تعدادی از دوستانم از جمله: دکتر توگه، دکتر عراقی زاده، شهید دکتر عباسی و دکتر کیایی، راهی خاک عراق شوم.
لحظه خداحافظی، بعضی از همکاران پزشکم که نتوانستند با ما در این مأموریت باشند با افسوس به ما نگاه می کردند. در میان بارانی از گلوله و آتش در ساحل رودخانه ی اروند، سوار قایق بودیم که اصابت گلوله ی ضد هوایی به یک هواپیمای عراقی، توجه مرا به خود جلب کرد. هواپیما آتش گرفته بود و خلبان آن با چتر نجات به زمین پرید و در مسیر خلیج فارس از چشم ها محو شد.
صدای انفجار و رگبار گلوله در آب، موج ها و پرش های فواره ای را در اروند به وجود می آورد که رعب و وحشت را در میان بچه ها حاکم می کرد. سعی کردیم با ذکر و یاد خدا بر ترسمان غلبه کنیم و فقط به کارمان فکر کنیم. بالاخره پس از طی مسافتی به آن سمت اروند رفتیم و وارد خاک عراق شدیم.
وقتی به خاک عراق رسیدیم، شاهد تله های انفجاری و میله گردهای ستاره ای بودیم که عراق جهت جلوگیری از نفوذ رزمندگان سر راه گذاشته بودند، اما نیروهای ما با همت و تلاش آن ها را برداشته بودند تا راه برای نیروهای عمل کننده ی بعدی باز شود....
#ادامه_در_شماره_بعدى....